کامران عزیزم دوستت دارم.............
برای کامران عزیزم...امیدوارم سال خوبی داشته باشیتو در جان منی من غم ندارم.......تو ایمان منی من کم ندارم.......اگر درمان من تویی دردم فزون باد ........وگر معشوقه ای سهم من جنون باد......تویی تنها تویی تو علت من......تو بخشاینده ی بی منت من.....صدایم کن صدای تو ترانه است.....کلامت آیه های عاشقانه است ......تو را من سجده سجده می پرستم........که بر سر خاک بر زانو نشسته ام![]()
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »
به آنهايي که پاييز را دوست ندارند بگو پاييز همان
بهاري است که عاشق شده است همون فصلیه که کامران من
متولد شده...![]()
پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط
اسير من است تنها دقايقي چند تاخير کرده است گفتم امروز هوا سرد بوده است شايد موعد قرار
تغيير کرده است خنديد به سادگيم آينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از
عشق من چنين سخن مگوي گفت : خوابي سالها دير کرده است در ايينه به خود نگاه ميکنم آه
عشق او عجيب مرا پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است
کامران جونم.......
انشا...(۱۰۰۰۰۰۰۰۰)
عمر کنی فدات شم
زندگی موسیقی شیرین و فرهاد است زندگی ترانه ی رستم و سهراب است زندگی بودن نام عشق و عاشقی است
زندگی اوراق از هم گسیخته ی محبت است زندگی قطره بودن تا دریا شدن است بهترین غزل است محبت آموختن
از برگ خشک پاییزی زندگی زندان دل است پرواز از دام بی کسیهاست زندگی آواز دعاست زندگی بهار شدن
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من
تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد ز خاک و تو
رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من خش خش گام توتکرار می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق
این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟؟؟....
زیبا ترین گل با اولین باد پرپر شد باوفاترین دوست به مرور زمان بی وفا شد این پرپر شدن از گل
نیست از طبیعت است و این بی وفایی از دوست نیست از روزگار است ...
به پایان فکر نکن اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی را تلخ می کند بگذار تا پایان تورا غافلگیر کند
مثل آغاز دستگیره ای که می چرخد و نمی داند به کدامین سو... رنج راه عشق است و انسان نماد
عشق... عشق واقعی چیزی به جز ایثار نیست و دوست داشتن پیوستن با دیگری برای رسیدن به نور
اگر دبیر هندسه بودم باور می کردم که شعاع نگاهت از مرکز قلبم عبور خواهد کرد اگر دبیر ریاضی بودم
ثابت می کردم که شعاع نگهات از مرکز قلبم عبور خواهد کرد اگر دبیر جغرافی بودم ثابت می کردم که
خوش آب و هواترین منطقه آغوش توست اگر دبیر دینی بودم ثابت می کردم که بعد از خدا تورا می پرستم
اگر دبیر زبان بودم با صدای بلند فریاد می زدم :
I LOVE YOU
یادم باشد حرفی نزم که دلی بلرزد وخطی ننوسیم که کسی را آزار دهد یادم باشد که روزگارخوش است
و تنها دل من است که دل نیست یادم باشد جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از
صداقت ندهم یادم باشد در برابر فریهدها سکوت کنم و برای سیاهی نور بپاشم یادم باشد از چشمه درس
خروش بگیرم و از آسمان درس پاک زیستن یادم باشد سنگ خیلی تنهاست باید با او هم لطیف رفتارکنم
مبادا دل تنگش بشکند...
تنهایی...تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفاست تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی درآن نیست
تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کرده ام تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...تنهایی را
دوست دارم زیرا در کلبه ی تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم
کرد........
پرستیدم![]()
*************
یه ستاره داره چشمک میزنه از آسمون داره دلمو میبره میبره بی نامو نشون اون ستاره همون چشمای تو آسون داره پرپر میزنه دلم واسه دیدن اون...................
**************
تو تموم دنیامی تو تموم حرفامی تو همه ی لحظه ی گرم عاشق بودنی